محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

165

مناقب مرتضوى ( فارسي )

كرّار از آن روز مخاطب شد كه در جنگ خيبر آن سرور ، عمر - رضى الله عنه - را امير لشكر كرده فرستاد . چون رو به فرار آورد ، ابو بكر صديق را امير لشكر نموده فرستاد ، او نيز شكست عظيم خورد . آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بنابر التماس عمر ديگر بار او را امير لشكر كرده فرستاد . چون باز لشكر اسلام انهزام يافت ، پس به زبان معجز بيان فرمود : لا عطينّ الرّاية غدا رجلا كرّارا غير فرار ، يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله . » يعنى ، هر آينه عطا كنم علم فردا مردى را كه [ حمله به ] 5362224 خ 0 27 خ تكرار مىكند و گريزنده نيست ؛ خدا و رسول را دوست مىدارد [ و ] 6362224 خ 0 28 خ خدا و رسول او را دوست مىدارند . و نيز در شروح الاميه [ ؟ ] گويد : « امير المؤمنين را كرّار از آن خوانند كه به تكرار حمله به كفّار آورده و در هيچ رزمگاهى فرار ننموده . » چنانچه صاحب نزهة الارواح گويد : « آن سرور مطلّبى ، آن ابن عمّ نبى ، آن شجرهء ولايت ، آن فرع ثمر نهايت ، آنكه بىاو مدينهء علم را در نمىبايست و آن‌كه به او قصر دين را هيچ در نمىبايست ، شيرمردى كه در هيچ جا هيچ روى پشت پرده نداده و شيرى كه در هيچ جا به هيچ پشت روى نياورده ، آن پردلى كه به يك نعره لشكرى را دوپاره مىكرد و آن صفدرى كه به يك حمله نه قلعه را دوپاره مىافكند ، سخنش يك رويه بود از آن در دل دوستان مىنشست ، تيغش دو رويه بود از آن دشمنان را مىشكست . » شير يزدان كز نهيب خنجرش * خصم را بفشرده خون در حنجره بود از آسيب او پيش از اجل * جانِ دشمن از غرى در غرغره اوست قلب لشكر اسلام از آن * مهر دين با مهر او ماند 7362224 خ 0 29 خ سره بر فراز قدر عالى منظرش * من نگويم آسمان كنگره چون كم از يك نقطهء موهوم شد * در محيط مركزش نه دايره متوجّه جمال ازلى 8362224 خ 0 30 خ ، شاه نعمت اللّه ولى : احمد مرسل امام انبياست * حيدر كرّار قطب اولياست از چه رو كرّار خوانند شاه را * كج نگويم من بگويم با تو راست بارها در كسوت پيغمبران * آمد و شد اين دليل منتهاست بارها پوشيد دلق آدمى * آن على كو شهسوار لافتى است